زورق شکسته

:متن ترانه

 

آن شب غوغا برپا، بود از باران، دریا می‌ زد، داد از دست طوفان‌‌‌‌‌‌

زن با گیسوی پریشان، خسته و حیران، پنجه به طوفان می‌ زد

فانوسش در دل طوفان، در شب و باران، شعله ی بیجان می‌ زد

باد و باران می‌ کرد از جان سیرش، او در فکر یار ماهیگیرش

 

!می‌ زد فغان که ای شب بگذر، یار من به نزد من بازآور، بیش از این دلم مسوزان

 رفته به صید ماهی یا رب، بر سرش چه خواهد آمد امشب، در میان موج و طوفان!؟

بود آن شب در ساحل، تا سپیده ‌دم نشسته، ناگه با موج آمد، زورقی بهم شکسته

آ… آآ  آآ    آ… آآ  آآ

 دید آن شکسته زورق و، بزد فریاد، از غم ز پا درآمد و، به خاک افتاد، افتاد

دید آن شکسته زورق و، بزد فریاد، از غم ز پا درآمد و، به خاک افتاد، افتاد

 

!می‌ زد فغان که ای شب بگذر، یار من به نزد من بازآور، بیش از این دلم مسوزان

 رفته به صید ماهی یا رب، بر سرش چه خواهد آمد امشب، در میان موج و طوفان!؟

بود آن شب در ساحل، تا سپیده ‌دم نشسته، ناگه با موج آمد، زورقی بهم شکسته

آ… آآ  آآ    آ… آآ  آآ

 دید آن شکسته زورق و، بزد فریاد، از غم ز پا درآمد و، به خاک افتاد، افتاد

دید آن شکسته زورق و، بزد فریاد، از غم ز پا درآمد و، به خاک افتاد، افتاد

افتاد، افتاد

 

:نشانه ها

 

ترانه سرا: نظام فاطمی

ترانه خوان: ویگن دردریان

ترانه ساز: عطاالله خرّم

آلبوم: خدا نگهدار

پخش از: شرکت ساندکس