پرستاری
:متن ترانه
آن شب که غم، بر سر من بال و پَر می گشود، با همه بیماری ام ای دریغ، خانه از یاران تهی بود
او بی خبر، آمد از ره گیسو افشان و مست، خنده گویی در گلویش شکست، تا به بالین من نشست
خم شد و بر شانه ام ریخت، آن سر و زلف پریشان
بر سر آشفته ام چون، زیر چشمش غرق باران
دیده اش از غم فرو خفت، در میان گریه ها گفت
عاشق من، این تویی بیمار، بی طبیب و بی پرستار
شعله آسا از چه می سوزی، با تن سوزان و تبدار؟
آن شب تا سَحر در کنارم، شب بود، خدا بود، او بود، عشق دیدار او، بیماری ام ربود
خم شد و بر شانه ام ریخت، آن سر و زلف پریشان
بر سر آشفته ام چون، زیر چشمش غرق باران
دیده اش از غم فرو خفت، در میان گریه ها گفت
عاشق من، این تویی بیمار، بی طبیب و بی پرستار
شعله آسا از چه می سوزی، با تن سوزان و تبدار؟
آن شب تا سَحر در کنارم، شب بود، خدا بود، او بود، عشق دیدار او، بیماری ام ربود
:نشانه ها
ترانه سرا: پرویز وکیلی
ترانه خوان: عباس مهرپویا
ترانه ساز: کامبیز مژدهی
پخش از: آهنگ