خواستگار

:متن ترانه

  

نازت کشیدم، دیدم سرانجام، کشیدی دست، از افسون و دل آزاری

قدم نهادم به خانه ی تو، که راز دل، تو را گویم، کنم از تو خواستگاری

!از شِکوه بگذر، من بی گناهم، شرر کردی، بیا زودتر پشیمانم

اکنون که بر تو، افتد نگاهم، تو را بینم اسیر عشق، این سیر از چشم تو خوانم

!خُب، حرف بزن، توضیح بده، از تموّل، از سرمایه

سرمایه ی من، باشد دل من، دارم دلی چون آیینه، روشن

بگو، چه باشد اندیشه ی تو، آگه نباشم از پیشه ی تو!؟

تو می دانی عاشقم، بوَد عشقت پیشه ام، نباشد جز عشق تو، به گیتی اندیشه ام

!بگو جز عشق و وفا، سخن های دیگری، بگو از سیم و زرت، نشان و انگشتری

!مخواه از من، مُکنت چندان، جای این هدیه ها، در رهت بخشم سر و جان

خونه ی شخصی داری؟

خونه ی دلم مال توست

اتومبیل سواری؟

!اُه، تو باید روی چشمم بنشینی

مقام؟

مقام امن و مِی بی غش و، رفیق شفیق، گرت مدام میسر شود، زهی توفیق

مهریه چی؟

یک سیر نبات

 

مهرت اگرچه بر دل نشسته، نمی خواهم که عمری بینوا مانم

!با دست خالی، با چشم بسته، چگونه پا نهم در ره، خدایا نمی توانم؟

غافل ز گنج عشق و جوانی، مشو ای جان، که در پایت گُهر ریزم

مستم ز عشقت، آنسان که دانی، اگر از من، تو جان خواهی، ز عشقت نمی گریزم

 

من هم ز عشقت نمی گریزم، عشق و محبت باشد جهیزم

!دگر چه گویم، از نسیه و نقد، این گفت و گوها، باشد سر عقد؟

اصلاً می دونی چیه، من جز محبت از تو چیزی نمی خوام؟

!حالا که اینطور شد، بذار منهم بگم، که از تموّل بی بهره نیستم، فقط می خواستم ببینم، نظر تو چیه

چون دارم اکنون یقین، که بر من دل بسته ای، سخن می گویم درست، تو خوبی و رسته ای

مخور غم از بهر مال، مرا باشد سیم و زر، بریزم بر پای تو، چه خواهی جز این دگر!؟

 

ز مِهرت باشد دل، روشن، با تواَم، با تواَم، تا بوَد جان در تن من

 

:نشانه ها

ترانه سرا: کریم فکور

ترانه خوانان: بهشته کاشفی – ویگن دردریان

ترانه ساز: عطاالله خرّم

زمان اجرا: ۱۳۴۳ هجری خورشیدی

پخش از: نوا