گیسوی کوتاه
:متن ترانه
!نمی دانم چرا ناگه، نمودی مویت را کوته، های، آی آی آی
!سر زلف پریشان را، ز دامانت کردی جدا، های، آی آی آی
!فکندی بر خاک پایت، برهنه شد شانه هایت، های، آی آی آی
آمد باد بهار، سرمست و بیقرار، رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت، آزرده شانه ات، در زیر بار گیسو
!روزی همآغوش تو بود، زیب بر و دوش تو بود، های، آی آی آی
!کو دیگر آن رنگ و بویش، رفته به باد آرزویش، های، آی آی آی؟
!این حال من، این روز او، این قصّه ی جانسوز او، های، آی آی آی
آمد باد بهار، سرمست و بیقرار، رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت، آزرده شانه ات، در زیر بار گیسو
!های، آی آی آی
!های، آی آی آی
!های، آی آی آی
آمد باد بهار، سرمست و بیقرار، رقص آن گیسوی پریشانت کو؟
گویی از لطافت، آزرده شانه ات، در زیر بار گیسو
آ… آ… آ… آ
:نشانه ها