باغ الفبا

 

 

 

 

 

:متن ترانه

 

من یادم می آد که هر وقت مادر بزرگم می خواست من رو خوشحال کنه، .برام قصّه می گفت

 بگذریم که بعضی وقتها قصّه هاش انقدر چاخان پاخان داشت که من حوصله ام سر می رفت و

.یواشکی خودم رو می زدم به خواب؛ حالا من می خوام برای شما قصّه بگم

.یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود، غیر از خدا هیچکی نبود

توی این دنیای بزرگ، یک شهری بود پُر از گل و میوه؛ و میوه های اون شهر با تمام میوه های

دنیا فرق می کرد. میوه هاش زندگی بود، عشق بود، و دوستی و صفا بود؛ و هر کس از اون

میوه ها می چیند، به هر آرزویی که می خواست، می رسید. مردم اون شهر سال ها و سال ها

.صبر کردند، زحمت کشیدند تا میوه هاشون که کال بودند برسند و به هر آرزویی که دارند، برسند

بالاخره روزی ،رسید که میوه ها همه رسیدند و شهر پُر از سبزه و گل شد و مردم تا رفتند

اون میوه ها را بچینند، یک دفعه رعد و برق شد. یک طوفان عجیبی - که هیچ کسی انتظارش رو

،نداشت – شروع شد و تمام خونه ها رو خراب کرد، تمام درختها رو شکست. گرگها و شغالها و

ببرها و پلنگها ریختند توی شهر و، تمام میوه ها رو و با خیلی از مردم رو بردند و خوردند. بقیه

،مردم شهر غصه خوردند، گریه می کردند؛ ولی امیدشون رو از دست ندادند و هنوزم که هنوزه

منتظر نشسته اند که شاید، که شاید یه روزی یه معجزه بشه و دوباره اون شهر باغهاش پُر از گل

.و میوه بشه، و مردم اون شهر در کنار هم دوباره با خوشی زندگی کنند

حالا من نمی دونم، شما از این قصّه ی من خوشتون اومد یا اینکه یواشکی خودتون رو زدید به

.خواب

 

شب شعره، توی ذهنم، با حروف تازه تازه، شب انتخاب واژه، که ترانه ام رو بسازه

مثل پروانه زدم پَر، میون باغ الفبا، یک به یک، دوره کردم، از الف تا همزه و یا

 

!بین حرفهای صدادار، داد زد آی کلاهدار، من رو بردار با  یِ و رِ، بنویس دوباره از یار

!ای یار، ای یار     ای یار، ای یار

اما من یاری نداشتم، با کسی کاری نداشتم، یار رو با سه تا حروفش، یه گوشه ای کنار گذاشتم

باز دوباره توی کتابها، سر گذاشتم پیِ حرف ها، گشتم و، گشتم و دیدم، باز دوباره حرفی از آ

الف و  یِ  و  رِ و آ، الف و  یِ  و رِ و آ، اگه با نون جور میومد

واسه من، قشنگترین اسم، روی شعرم درمیومد

از دل خانه ی ویران، از ته سفره ی بی نان، نونی ورداشتم و دیدم، نام شعرم شده، ایران

ایران، ایران     ایران، ایران

 

 

شب شعره، توی ذهنم، با حروف تازه تازه، شب انتخاب واژه، که ترانه ام رو بسازه

مثل پروانه زدم پَر، میون باغ الفبا، یک به یک، دوره کردم، از الف تا همزه و یا

 

!بین حرفهای صدادار، داد زد آی کلاهدار، من رو بردار با  یِ و رِ، بنویس دوباره از یار

!ای یار، ای یار     ای یار، ای یار

اما من یاری نداشتم، با کسی کاری نداشتم، یار رو با سه تا حروفش، یه گوشه ای کنار گذاشتم

باز دوباره توی کتابها، سر گذاشتم پیِ حرف ها، گشتم و، گشتم و دیدم، باز دوباره حرفی از آ

الف و  یِ  و  رِ و آ، الف و  یِ  و رِ و آ، اگه با نون جور میومد

واسه من، قشنگترین اسم، روی شعرم درمیومد

از دل خانه ی ویران، از ته سفره ی بی نان، نونی ورداشتم و دیدم، نام شعرم شده، ایران

ایران، ایران     ایران، ایران

 

 

:نشانه ها

 

 

 

 

ترانه سرا: همایون هوشیارنژاد

ترانه خوان: شهرام شبپره

ترانه ساز: شهرام شب پره

تنظیم کننده آهنگ: منوچهر چشم آذر

آلبوم: باغ الفبا

زمان اجرا: ۱۳۶۶ هجری خورشیدی / ۱۹۸۷ میلادی

 

 

:جستار پیوسته